سال نو، خانه نو. از اين پس در نشاني جديد پذيراي نگاه و ديدگاه شما هستم.

قيام

www.qiam.ir

+  سيد مصطفي خاتمي |  دوشنبه 28 فروردین1391 | ساعت 0:26 قبل از ظهر | موضوع: "" 

اِذا رَأَیتُم الرَّبیعَ فَأَکْثِروا ذِکرَ النُّشورِ
آنگاه كه بهار را دیدید، ياد قیامت را زیاد کنید

رسول گرامي خدا صلي‌الله عليه و آله

احتمالاًً تا به حال شاهد تدفين اموات بوده‌ايد و تلقين ميّت را حداقل شنيده‌ايد. واقعيت آن است كه صحنه تلقين مرا خيلي متأثر مي‌كند. تلقين دهنده پس از آنكه مرده را در قبر مي‌خوابانند، شانه‌هايش را تكان مي‌دهد و جملات تلقين را با صداي بلند مي‌خواند، از اقرار به توحيد تا شهادت بر رسالت پيامبر و امامت ائمه اثني عشر؛ و ديانت به اسلام و اعتقاد به قرآن و قبله. آغازين جمله تلقين اين است: "إسمعْ إفهمْ يا فلان بن فلان"؛ و همين جمله است كه مثل پتك بر مغز آدم كوبيده مي‌شود؛ "بشنو! بفهم!". در چه وقتي؟ آن هنگام كه ميّت ظاهراً توان هيچ كاري ندارد. اما حقيقت آن است كه در آن لحظه گوش جان از هر زماني شنواتر و عقل ملكوتي از هر وقتي تيزتر است.

آن طرف خط جاي پاسخ دادن است و كسي كه نفهميده و نشنيده چه پاسخي دارد؟ آيا ما شنيده‌ايم؟ فهميده‌ايم؟ اصلاً چه چيزي را بايد شنيد و فهميد؟
به گمان من مرگ را! اين حقيقت "ناگزير نازمان‌مند"؛ و ما كه گر چه مي‌دانيم حق است اما باورش نداريم و از يادش برده‌ايم. ما از مرگ مي‌گريزيم در حالي كه مي‌دانيم هيچ راه چاره‌اي نيست. از همين روست كه هر آنچه بر خوشي‌هاي لحظه‌اي ما بيفزايد را دوست مي‌داريم؛ چرا كه مرگ، اين حقيقت رمزآلود ناشناخته را از ياد ما دور مي‌كند.


چند نفر از ما براي سفر آماده‌ايم؟ سفري حتمي كه مقصدش معلوم است و زمان آغازش نامعلوم و بسياري اوقات ناگهاني. امروز هستيم و معلوم نيست كه سال بعد، ماه بعد، روز بعد و يا حتي ساعتي بعد ....

و اگر اين ياد را همواره با خود داشته باشيم، آيا باز هم رفتار ما با اطرافيانمان همين است كه هست؟ چقدر جنايتها، دعواها و قهرها، گناهان، نامردمي‌ها و كينه‌ها و كدروتها كم خواهد شد؛ اگر همه به ياد داشته باشيم كه ممكن است اندكي بعد من يا او، ديگر در اين ديار فنا نباشيم.

من مرگ را از ياد برده‌ام، آن هم نه فقط از روي نسيان، كه گاهي عامدانه او را به فراموشي مي‌سپارم. غبار غفلت و دم‌غنيمتي، لايه لايه ياد مرگ را پوشانده است. و اين منم كه امروز يا فردا بايد بار سنگين امل و عمل بر دوش نداي بانگ الرّحيل را لبيك گويم. آن هم نه به اختيار كه به جبري خشك و ناگوار!
بهار، اين نماد دلنشين قيامت بر شما نوراني و گوارا باد!

و اين نوشته، آخرين نوشته اين وبلاگ است.

برچسب‌ها: ياد مرگ، قيامت، بهار، غفلت، تلقين ميت
+  سيد مصطفي خاتمي |  شنبه 27 اسفند1390 | ساعت 1:29 قبل از ظهر | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  | 



خليل موحدي

كليپي از ديدگاه‌هاي حاج خليل



برچسب‌ها: حاج خليل موحدي، انتخابات مجلس نهم، نماينده مشهد
+  سيد مصطفي خاتمي |  شنبه 6 اسفند1390 | ساعت 0:7 قبل از ظهر | موضوع: "سياست"  | 

دفاعيه‌اي انتقادي براي مجموعه مستند صراط

چند روزي به آغاز دهه فجر، صدا و سيما پخش مجموعه مستندي را آغاز كرد به نام صراط با مضمون كلي "راهي كه آمده‌ايم". پخش دو ـ سه قسمت از اين مستند كافي بود تا صداي اعتراض برخي همچون دفتر هاشمي رفسنجاني، حسن روحاني و وكيل شهرام جزايري بلند شود.

مستند صراطاعتراض محمد هاشمي، رئيس دفتر بردارش حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني، معطوف بود به چگونگي نقل و نقد ماجراي پيشنهاد برخي اطرافيان هاشمي براي تغيير قانون اساسي به منظور ادامه رياست جمهوري وي پس از دو دوره تصدي اين پست. وي مدعي شده است كه آن اظهار نظرها ربطي به جناب رفسنجاني نداشته است و به عكس، ايشان در رد آن اعلام موضع نموده كه "مگر در ممكلت قحط‌الرجال است كه چنين كاري انجام بگيرد."* اما همه مي‌دانند كه آقاي هاشمي در تمام مدتي كه اين مباحث طرح مي‌شد به شيوه خودش سكوت كرد و تنها زماني در مقابل آن موضع گرفت كه بازخورد منفي آن در بين مردم، جريانات سياسي و حتي رهبري مشخص شد.
اما حداقل فايده اين مستند آن است كه نسل جوان امروزي كه شايد آن روزها را نديده يا چندان به خاطر نداشته باشد، از برخي واقعيات تاريخي آگاه شود. حداقل فايده اين مستند آن است كه بزرگ‌ترها به ياد بياورند و جوان‌ترها بفهمند كساني آن روز در حال تئوري‌سازي نوعي مادام‌العمري براي رياست جمهوري بودند كه حالا عربده دموكراسي‌طلبي و آزادي‌خواهي‌شان گوش فلك را كر كرده است. آن هم با توجيهاتي از اين قبيل كه "حيف است به استناد يك بند قانون اساسي از خدمات آقاي هاشمي محروم شويم". افرادي مثل عطاءالله مهاجراني و عبدالله نوري!

حداقل فايده اين مستند آن است كه يادآوري شود اولين كسي كه در برابر موج عافيت‌طلبي مسئولان و اشرافي‌گري فرياد زد، رهبري بوده است. حداقل فايده مستند صراط اين است كه مخاطب بداند زماني كه بحث امكان انحلال مجلس به رهبري در شوراي بازنگري قانون اساسي مطرح مي‌شود (آنچنان كه در بسياري كشورهاي سلطنت مشروطه و يا دموكراتيك دنيا براي مقاماتي همچون پادشاه يا رئيس جمهور چنين امكاني وجود دارد)، همين رهبري طي حكمي دستور به حذف اين موضوع از مذاكرات شورا مي‌دهد.

حداقل فايده اين برنامه آن است كه مخاطب بداند چه روزهايي بر كشور گذشته است؛ كشوري كه روزي رسماً جدول خاموشي داشت حالا صادركننده برق شده است. يا بداند كه ملت چه روزگار پرتلاطمي را پشت سر گذاشته است، روزگاري كه مثل حالاي عراق، ترور مردم عادي و مسئولان دولتي چيزي عادي بود.

هاشمي رفسنجاني و حسن روحانيگرچه به اعتقاد اين قلم، صدا و سيما در توليد چنين برنامه‌هايي نيز به شدت درگير محافظه‌كاري و مصلحت‌سنجي‌هاي بي‌خاصيت است.
چرا نبايد مردم بدانند كه جناب آقاي هاشمي كه هم‌اكنون اين همه طرفدار رأي مردم و آزادي بيان شده‌اند، چه برخوردهاي حذفي نادرستي در مقابل مخالفان و منتقدانشان داشته‌اند؟
يا مثلاً چرا برنامه صراط در بررسي موضوع اشرافي‌گري جملات زير را از رهبري كه در 23 مرداد 70 و تنها دو سال پس از آغاز دولت آقاي رفسنجاني (طي سخناني به شدت انتقادي و تند) بيان شده است پخش نمي‌كند؟
"نمي‏شود ما در زندگي مادّي مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمي كه خيليشان از اوليات زندگي محروم‌اند.
... من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكي از شماها معلم بود، يكي دانشجو بود، يكي طلبه بود، يكي منبري بود، همه‏مان اين‏طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسي اشراف عروسي بگيريم، مثل خانه اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولي ما ريشمان را گذاشته‏ايم، همين كافي است؟! نه، ما هم مترفين مي‏شويم.
"

چرا نبايد صراط به اين موضوع بپردازد كه در دولت آقاي خاتمي و در زمان دبيري آقاي حسن روحاني در شوراي عالي امنيت ملي، كار به جايي رسيد كه ساده‌ترين آزمايش‌هايي كه مرتبط با موضوع هسته‌اي بود در آزمايشگاه‌هاي فيزيك دانشگاهي ممنوع شد؟ و اين از نتايج همان قرارداد سعدآبادي بود كه جناب روحاني از آن به عنوان افتخار ياد مي‌كند!

صدا و سيما هنوز نياموخته است كه حقايق، تعيين‌كننده مصالح است.

* نقل به مضمون

اين نوشته در: پايگاه جام‌نيوز
                  پايگاه صراط‌نيوز
                  پايگاه قاصدنيوز
                  پايگاه نداي انقلاب

برچسب‌ها: انقلاب اسلامي، جمهوري اسلامي ايران، مستند صراط، هاشمي رفسنجاني، حسن روحاني
+  سيد مصطفي خاتمي |  پنجشنبه 20 بهمن1390 | ساعت 10:32 بعد از ظهر | موضوع: "سياست"  | 

نگاهي ديگر به خطبه‌هاي رهبري

حضور رهبر معظم انقلاب در نماز جمعه، معمولاً خبرساز است، چه از جنبه حضور مردم و چه از لحاظ سخناني كه از سوي ايشان طرح مي‌شود. اما نماز جمعه 14 بهمن 90 از نظر شرايط زماني خاص بود. نگاهي بيندازيم به شرايط موجود. از يك سو اين آيين عبادي‌ـ سياسي در روزهاي دهه فجر و ايام سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي واقع شده بود و از طرفي در آغاز هفته وحدت قرار داشت. از اين گذشته طي ماه‌هاي اخير اقدامات تبليغاتي و عملي غرب و اسرائيل بر ضد ايران به صورت محسوسي اوج گرفته است، از اعمال و يا تهديد به تحريم‌هاي متنوع گرفته تا ترور دانشمند هسته‌اي ايران، شهيد احمدي روشن. و ديگر اينكه كمتر از يك ماه ديگر انتخابات مجلس نهم برگزار خواهد شد. اضافه كنيد تحولات بين‌المللي را؛ موضوع بيداري اسلامي در منطقه خاورميانه و شمال آفريقا و اعتراضات ضد نظام سرمايه‌داري در آمريكا و اروپا. طبيعي است كه در چنين شرايطي رهنمودهاي رهبر انقلاب از اهميت و در عين حال حساسيت ويژه‌اي برخوردار است.

اولويت‌ها و محورهاي بيانات ايشان، بسيار متفاوت است از آن چيزي كه در جريان فعلي رسانه‌اي كشور وجود دارد. دقت در محورهاي بيانات، حجم اختصاص يافته به هر كدام و ميزان تأكيد بر آنها مي‌تواند روشنگر دغدغه‌هاي رهبري يا به عبارتي اولويت‌هاي كلان نظام باشد؛ چه از حيث موضوعات و چه از حيث استراتژي.
محورهاي موضوعي مورد بحث ايشان را مي‌توان به ترتيب زير خلاصه نمود:
1ـ بيان نقاط قوت نظام از جمله غلبه بر چالش‌ها، دستاوردها و خدمات اقتصادي و عمراني، پيشرفت‌هاي علمي به ويژه در شرايط تحريم، ارتقاء جايگاه بين‌المللي و مواردي از اين دست.
2ـ تبيين نقاط ضعف نظام از قبيل ميل به اشرافي‌گري، دنياطلبي و مصرف‌زدگي در بين مردم و به ويژه مسئولان، كاستي در پيشرفت‌هاي معنوي و نرسيدن به نقطه مطلوب در عدالت اجتماعي.
3ـ آنچه بايد براي رفع نقاط ضعف انجام پذيرد از جمله مسئوليت‌پذيري متقابل مسئولان، قواي سه‌گانه و مردم، غافل نشدن از اصول، حفظ اتحاد و همدلي، فريب نخوردن از دشمنان و پرهيز از تنبلي و كم‌كاري.
4ـ تبيين شرايط منطقه، بيداري اسلامي و نتايج آن از جمله ضعف رژيم صهيونيستي، مظلوميت مردم بحرين، پاسخ به ادعاي حكام بحرين در مورد دخالت ايران در آن كشور، تصريح به دخالت ايران در پيروزي جنگ سي و سه روزه و جنگ بيست و دو روزه.
5ـ تحليل شرايط جهان غرب و ضعف سياسي و اقتصادي اروپا و آمريكا.
6ـ تبيين بحث تحريم و تهديد غرب و آمريكا بر ضد ايران و منافع آن.
7ـ بيان نكاتي درباره انتخابات از جمله لزوم مشاركت مردم و مصونيت‌آفريني انتخابات، اهميت شكل‌گيري مجلس صالح، سالم و قوي، موضوع صلاحيت‌ها و هشدار درباره توطئه دشمنان.
8ـ تبيين شرايط منطقه و بيداري اسلامي با رويكرد به مخاطبان عرب.

نماز جمعه تهران

حال بر اساس اين محورهاي موضوعي برخي از موارد را مي‌توان به عنوان محورهاي استراتژيك اين بيانات استنباط نمود.

1ـ اميد و پيشرفت؛ بيان نقاط قوت نظام به ويژه پيشرفت‌هاي علمي از يك طرف و اقداماتي كه براي رفع نقاط ضعف لازم است را مي‌توان از جنبه‌هاي اميدآفرين سخنان ايشان برشمرد. همچنين تبيين شرايط منطقه و جهان و تحليل بحث تحريم‌ها و منافع آن براي كشور نيز از بخش‌هايي است كه براي مخاطب ايجاد اميد و انگيزه مي‌كند. بيان منافع تشكيل مجلس قوي و سالم نيز از اين قسم است.

2ـ عبرت، واقع‌بيني و در عين حال آرمان‌خواهي؛ يادآوري نقاط ضعف، اشاره به اينكه گاهي بعضي لبخند دشمنان را باور كرده‌اند، ابراز نارضايتي از وضع موجود عدالت اجتماعي و همين‌طور پيشرفت‌هاي معنوي، اشاره به برخي جدل‌ها ميان قواي سه‌گانه و يادآوري فتنه 88 در ميان بحث انتخابات و البته لزوم تلاش براي رفع آنها همه و همه گوياي اين حقيقت است كه براي رشد و پيشرفت كشور، فارغ از شعارها و احساسات، بايد واقع‌بينانه نقاط ضعف و همچنين آسيب‌ها را شناخت و آنها را چاره كرد. توجه دادن به خطرات و آسيب‌هاي در كمين انقلاب‌هاي منطقه نيز حاصل همين نگاه واقع‌بينانه است.

3ـ مشاركت مردمي؛ در بحث مسئوليت‌پذيري براي رفع نقاط ضعف، پرهيز از آسيب‌ها، مقابله با تحريم‌ها و تبديل آنها به فرصت و همچنين موضوع انتخابات، رهبر انقلاب عموم مردم را مخاطب قرار دادند. اين بدان معناست كه در نگاه كلان، رشد، پيشرفت و اقتدار كشور منوط به مشاركت عمومي است و بدون حضور واقعي مردم محقق نخواهد شد.

4ـ عزت و اقتدار؛ تحليل ارائه شده درباره تحريم‌ها و تهديدها از يك طرف و تهديد متقابل آمريكا از سوي ايران از طرف ديگر و همچنين تأكيد بر كمك علني ايران به هر ملتي كه با رژيم صهيونيستي مبارزه كند (از جمله جنگ سي و سه روزه و بيست و دو روزه) گوياي اقتدار نظام است. اضافه كنيد كنايه ظريف به حكام بحرين مبني بر اينكه اگر ايران در آنجا دخالت مي‌كرد، اوضاع به گونه اي ديگر مي‌شد!

5ـ صراحت و صداقت؛ رهبر انقلاب بدون تعارف نقاط ضعف را گوشزد و از ميل به تجمل و اشرافي‌گري به ويژه در مسئولان انتقاد مي‌كنند. اعلام نارضايتي از وضعيت عدالت اجتماعي و يا اشاره به جدل‌هاي مسئولان حاكي از آن است كه رهبري مردم را محرم مسائل مي‌شمرند.

6ـ اشداء علي الكفار، رحماء بينهم؛ رهنمودهاي رهبر انقلاب در خصوص لزوم وحدت و همدلي، فريب نخوردن از دشمن و همين‌طور هشدار جدي و مؤكد به ملت‌هاي منطقه مبني بر پرهيز از درگير شدن در بازي‌هاي قومي و فرقه‌اي و افتادن در دام دموكراسي درجه دوم تقليدي و مرعوب شدن از آمريكا و ناتو و يا اعتماد به آنها همگي حاكي از توجه جدي به اين آموزه مهم قرآني است.

7ـ امت اسلامي؛ رهبر انقلاب ضمن اعلام آمادگي نظام و ملت جمهوري اسلامي ايران براي همكاري و خدمت متقابل، ملت‌هاي منطقه را دعوت به اتحاد بدون توجه به ايران‌هراسي‌هايي همانند امپرياليزم ايراني و شيعي مي‌كنند و هزينه‌ها و تهديدهاي متوجه ايران را به علت اسلام‌گرايي و امت‌گرايي جمهوري اسلامي مي‌دانند.

برچسب‌ها: رهبر معظم انقلاب، جمهوري اسلامي ايران، بيداري اسلامي، سياست خارجي، امت اسلامي
+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه 18 بهمن1390 | ساعت 10:26 قبل از ظهر | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  | 

در مدت پخش مجموعه تلويزيوني "تا ثريا" از شبكه يك سيما، ديدگاه‌هاي موافق و مخالف زيادي درباره آن منتشر شد. يكي از ايرادهايي كه به اين سريال گرفته مي‌شود، تلخ بودن آن است. برخي نيز علي‌رغم آنكه از سريال تمجيد كرده‌اند از نحوه فيلمبرداري و زاويه‌هاي عجيب آن شكايت كرده‌اند. واقعيت آن است كه راقم اين سطور با تلخ بودن مجموعه‌هاي تلويزيوني مشكلي ندارد. مسئله آنجاست كه "تا ثريا" بيش از آنكه تلخ باشد، اضطراب‌آفرين است و اتفاقاً نحوه فيلمبرداري سريال نيز دقيقاً به همين علت، چنين انتخاب شده است. سيروس مقدم نشان داده است كه تمايل زيادي براي انتقال اضطراب و نگراني حتي بي‌مورد به مخاطب خود دارد. اين نوع فيلمبرداري در كارهاي قبلي مقدم نيز مسبوق به سابقه است؛ اغما، پيامك از ديار باقي، زير هشت و حتي پايتخت، اما به نظر مي‌رسد اوج آن در مجموعه "تا ثريا" باشد.

گويا در ماه‌هاي ابتدايي سال دستورالعملي مبني بر پرهيز از ساخت مجموعه‌هاي تلخ در تلويزيون صادر شده است. اگر "تا ثريا"‌صرفاً تلخ بود، قابل چشم‌پوشي بود. ايرادي ندارد كه در كنار مجموعه‌هاي تاريخي، طنز، خانوادگي و اميدآفرين، سريال‌هاي تلخ نيز ساخته و پخش شوند. مگر سريال "زير تيغ" تلخ نبود؟ شايد "زير تيغ" را بتوان يكي از تلخ‌ترين و تأثرآميزترين مجموعه‌هاي تلويزيوني برشمرد، به ويژه با آهنگسازي بي‌نظير حسين عليزاده. اما همين مجموعه در عين حال آرامش‌بخش و تأمل‌برانگيز است. اين سريال شاهد خوبي است بر اين مدعا كه مي‌توان اثري درام ساخت، اما در عين حال بيننده نه تنها دچار اضطراب نشود بلكه احساس آرامش كند.

غالب افراد اجتماع پس از روزي پردغدغه، خسته از تلاش روزانه و احياناً افسرده از عوارض زندگي امروزين شهري، ساعتي را پاي تلويزيون مي‌نشينند؛ حال جناب آقاي مقدم به هر طريق ممكن ـ‌چه از طريق داستان و چه از طريق نحوه فيلمبرداري و يا جز آن‌ـ با اعصاب و روان آنان بازي مي‌كند و برايشان اضطرابي ناخودآگاه مي‌آفريند.
سيروس مقدم برخي از ظرافت‌هاي ساخت سريال از جمله تعليق و درهم‌تنيدگي روايت داستاني را خوب آموخته است و به كار مي‌گيرد؛ اما اشتباهاً اضطراب و استرس را به جاي هيجان فهميده است. به نظر مي‌رسد مديران تلويزيون به جاي ممنوعيت ساخت آثار تلخ ـ‌كه اتفاقاً در جاي خود لازم است‌ـ بايد ساخت آثار اضطراب‌آفرين و استرس‌زا را ممنوع كنند. چه بسا شايسته بود تا براي ديدن همين سريال نيز هشدار در مورد محدوديت سني اعلام مي‌شد.
شايد اگر سيروس مقدم با همين ابزارها و ترفندها سراغ ژانر وحشت برود بهتر از ساخت سريال‌هاي مناسبتي و ديني باشد. هر چه باشد، تكليف بيننده معلوم است، قرار است بترسد و دانسته اضطراب را تجربه كند.

يكي ديگر از سوژه‌هايي كه سيروس مقدم به شكل سؤال‌برانگيزي به آن تمايل نشان مي‌دهد، موضوع ازدواج مجدد، فاش شدن ازدواج‌هاي پنهاني و عشق‌هاي چندضلعي است. به جز "تا ثريا" اين مضامين در برخي آثار ديگر او از جمله نرگس، اغما و پيامك از ديار باقي نيز مشهود است.

و اما نكته مهمي كه از حيث محتوا مي‌توان در مورد سريال "تا ثريا" بدان اشاره كرد، نحوه برخورد داستان با شخصيت اصلي يعني ثريا با بازي خوب آزيتا حاجيان است. سريال مدعي است كه عواقب خطرناك ربا را به تصوير مي‌كشد. اما هر بيننده‌اي متوجه مي‌شود كه بلا و مصيبتي كه بر سر ثريا آوار مي‌شود بسيار بيشتر از گرفتاري‌هايي است كه براي شخصيت آقا رضا با بازي روان مهران احمدي پيش مي‌آيد. در حالي كه شخصيت ثريا به هيچ عنوان قصد گرفتن ربا نداشته است و حتي براي اطمينان قراردادش را به كارشناس مذهبي نشان داده است، اما آقا رضا آگاهانه اقدام به گرفتن پول نزول و دادن ربا كرده است. معتقد نيستم كه تعمدي در اين‌باره وجود دارد، اما قطعاً بي‌توجهي و كج‌سليقگي بوده است، چرا كه نمي‌توان از تأثيرات ناخودآگاه چنين نكاتي بر بيننده غافل بود.

اين يادداشت در: پايگاه الف
                     پايگاه جهان‌نيوز
                     پايگاه جام‌نيوز
                     پايگاه رويداد
                     رسانه فردا
                     پايگاه رعدنيوز
                     پايگاه زلال‌نيوز


برچسب‌ها: تا ثريا، سيروس مقدم، سريال‌هاي تلويزيوني، جذابيت هنري، صدا و سيما
+  سيد مصطفي خاتمي |  یکشنبه 2 بهمن1390 | ساعت 6:12 بعد از ظهر | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  | 

چند روز پيش در پي يك توفيق اجباري، به تماشاي فيلم "پرتقال خوني" به كارگرداني سيروس الوند نشستم. راستش كمي كه از شروع فيلم گذشت، ديدن ادامه‌اش برايم سخت بود. تنها علتي كه مرا به تحمل واداشت، اين بود كه بدانم در اين بساط موسوم به "سينماي ايران" چه خبر است.

فيلم از لحاظ داستان، به شدت ضعيف و سردستي است. سناريو حتي پس از آنكه در سكانس‌هاي پاياني، ماجراي نقشه "والا رادمنش" (با بازي فريبرز عرب‌نيا) براي آزمايش "ترمه" (با بازي نيوشا ضيغمي) رو مي‌شود نيز به شدت شبيه فيلم‌هاي مرسوم سينماي هند است. داستان در بسياري موارد رهاست و از سير منطقي معقولي برخوردار نيست. كليت فيلم‌نامه را مي‌توان داستاني كليشه‌اي و تكراري دانست.
حتي آواز خواندن حامد بهداد در كيش نيز جايگزين آبرومندانه‌اي براي صحنه‌هاي گيتارنوازي و رقص در فيلم‌هاي گيشه‌اي ديگر است.

بازي‌ها نه تنها دست كمي از فيلم‌نامه ندارد، بلكه به مراتب رهاتر و تصنعي‌تر است. حامد بهداد كه به خيال خودش "مارلون براندو"ي سينماي ايران است، طبق معمول بازي كليشه‌اي و لوسي دارد. بازي نيوشا ضيغمي، ويشكا آسايش و حتي فريبرز عرب‌نيا نيز به شدت مصنوعي و بي‌روح است. در اين بين شايد روان‌ترين بازي را زيبا بروفه داشته باشد.

آرايش زنان در اين فيلم به شكلي است كه آنان را بالكل از گريم بي‌نياز كرده است!
آنچه در اين بين غريب است اينكه نقش كارگرداني داراي سابقه و نام همچون الوند در اين ميان چيست؟


اما از لحاظ محتوا نيز نكاتي را بايد متذكر شد.
فيلم گويا تمايل دارد تا صبغه‌اي فمنيستي به خود بگيرد. به تعبير خود فيلم ماجرا، دعواي سگ و شغال بر سر لقمه‌اي گلوگير است. در اين فيلم به نوعي مردان موجوداتي بدذات و بدصفت معرفي مي‌شوند. فيلم بسيار بدبين است و اين بدبيني را ترويج هم مي‌كند.

گرچه در سير فيلم، نقش رفتار و گفتار و پوشش "ترمه" در برقراري علقه‌هاي ناموجه مشهود است اما، فيلم در پي تبرئه دختران متلوّن‌المزاج و دمدمي امروزي است. چيزي كه اتفاقاً بايد بدان پرداخت و آسيب‌شناسي كرد؛ چرا كه ريشه بسياري جرائم و جنايات موجود، بي‌حيايي، دوري از عفاف رفتاري و ناديده انگاشتن حدود ديني در روابط زنان و مردان است.

شايد تنها نكته مثبتي كه بتوان (البته با اما و اگر) از اين فيلم استنباط كرد، بيان بي‌دوامي عشق‌هاي لحظه‌اي و تصادفي است و اينكه نمي‌توان چندان به چنين اظهار علاقه‌هايي به ويژه از سوي دختران اعتماد كرد.

نكته ديگري كه در اين بين قابل تأمل است، انتخاب نام سياوش براي يكي از شخصيت‌ها (حامد بهداد) و مضمون ترانه پاياني فيلم در همين رابطه است. آيا واقعاً سيروس الوند بين شخصيت فيلمش و نحوه مرگ او در پايان فيلم با شخصيت سياوش در شاهنامه فردوسي كه نماد پاكي و پاكدامني در ادبيات فارسي است، شباهتي مي‌بيند؟!

اين يادداشت در: پايگاه جام‌نيوز
                     پايگاه جهان‌نيوز


برچسب‌ها: پرتقال خوني، سيروس الوند، سينما
+  سيد مصطفي خاتمي |  پنجشنبه 8 دی1390 | ساعت 10:27 قبل از ظهر | موضوع: "فرهنگ و جامعه"  | 

شرايط و وقايع كنوني جهان، به گونه‌اي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذشت. گوشه گوشه دنيا حوادث جديدي را تجربه مي‌كند.

بحران مالي جهاني در چند سال گذشته كه بيش و پيش از همه جهان غرب را درگير خود نمود، پس از فرودي ملايم دوباره اوج گرفته است. طي سال‌هاي گذشته كمپاني‌هاي بزرگ مالي و اقتصادي در غرب ورشكسته و بسياري از صنايع و تجارت‌هاي بزرگ دنيا مستقيم يا غيرمستقيم متضرر شده‌اند.
يك سال پيش و در پي جرقه‌اي بسيار كوچك و ناچيز در تونس، موجي از اعتراضات سركش، منطقه شمال آفريقا و خاورميانه را در بر گرفت و بهار عربي، اكنون به اعتراف مقامات صهيونيست در حال تبديل به بهار اسلامي است. اين تحولات با سرعتي فزاينده پيش رفت تا آنجا كه مبارك، يكي از اصلي‌ترين شركاي اسرائيل در منطقه، سقوط كرد و خاطر غاصبان قدس، مشوش و آشفته شد.

و مدتي بعد طوفان اعتراضات به شكلي بي‌سابقه، ابتدا در اروپا و سپس در ايالات متحده وزيدن گرفت. گرچه به نظر مي‌رسد سخن معترضان در غرب، مبدأ و مبنايي متفاوت از كشورهاي منطقه ما دارد، اما نمي‌توان همزماني آن را بر پايه تصادف دانست؛ بماند كه بسياري از معترضان اذعان داشته‌اند كه در روش‌هاي اعتراضي خود، از حركت مردم خاورميانه به ويژه تحصن ميدان التحرير قاهره الگو گرفته‌اند.

از همان ابتداي اتفاقات در كشورهاي منطقه ما، نظريه‌اي مطرح شد به اين مضمون كه اين حوادث بازي پشت پرده غرب و يا حداقل آمريكاست. با اين استدلال كه غرب با اين خيمه‌شب‌بازي قصد دارد اذهان را منحرف و مهره‌هايي جديد، تازه‌نفس و البته ناشناس را بر سر كار آورد. البته تحليلي ديگر بر فرضيه رقابت پنهاني و ديرينه اروپا و آمريكا استوار است و آن اينكه وقايع جاري، طراحي پيچيده آمريكا براي افزايش قدرت و نفوذ خود و حذف يا كاهش جايگاه اروپا در منطقه است. طبعاً طرفداران اين دو فرضيه رغبت چنداني براي حمايت صريح از حركت‌هاي اعتراضي نداشتند.

مروري بر وقايع اخير و جوانب و نتايج آن مي‌تواند، فهم و تحليل را آسان‌تر و دقيق‌تر كند.

فرض بر اينكه بپذيريم اعتراضات در منطقه شمال آفريقا طراحي غرب است؛ اما نمي‌توان پذيرفت كه نتايج اين طراحي ضرورتاً مطابق ميل غرب رقم خورده است. بي‌شك حوادث بحرين كه با دخالت صريح عربستان و حمايت از ديكتاتور اين كشور همراه شد، نمي‌تواند دقيقاً مطابق طراحي غرب باشد. اشغال سفارت اسرائيل در قاهره، پيروزي حزب اسلامگراي النهضه در انتخابات تونس به رغم ابراز نگراني غرب و صهيونيست‌ها و در نهايت حركت‌هاي اعتراضي شيعيان در عربستان نشانه‌هاي ديگري است از اينكه مجموعه وقايع جاري تحت اختيار كامل غرب و يا آمريكا نيست. بنابراين به فرض پذيرش نقش فعال ـ‌نه منفعل‌ـ غرب در طراحي اين حوادث، مي‌توان چنين استنباط كرد كه شرايط به گونه‌اي رقم خورده است كه كلّيت غرب يا آمريكا را وادار به تقبل چنين هزينه سنگين و ريسك خطيري نموده است؛ و اين چيز كمي نيست.


شايد بهتر باشد از منظري ديگر به ماجرا بنگريم. غربي‌ها در مديريت بحرانشان به خوبي آموخته‌اند كه چگونه تهديدها را تبديل به فرصت كنند؛ از طرفي در بحران‌ها بايد جرئت خطر كردن يا ريسك وجود داشته باشد. بنابراين پس از آغاز بحران در منطقه آنان به جاي تلاش براي حذف صورت مسئله، تمام توانشان را بر اين متمركز نمودند تا بر امواج حوادث تسلط يابند و ماهي خودشان از اين آب گل‌آلود صيد كنند و چه بسا در برخي جاها (از جمله سوريه) مشابه‌سازي نمودند. اينجاست كه جنگ اراده‌ها تعيين‌كننده خواهد بود.
در چنين الگويي حوادث بحرين و يمن، اشغال سفارت اسرائيل و فرار سفيرش در قاهره و پيروزي اسلام‌گرايان در تونس از يك‌سو و حوادث سوريه، اقدامات شوراي نظامي مصر، اقدامات عربستان و ورود ناتو به جنگ با ليبي از سوي ديگر، بهتر قابل تفسير خواهد بود. به ويژه آنكه توجه كنيم برخي سران شوراي انتقالي ليبي از سياستمداران دوره قذافي بوده‌اند. دلقك‌بازي‌هاي متنوع و رنگارنگ تركيۀ لائيك در قبال حوادث منطقه نيز با اين الگو سازگار به نظر مي‌رسد.

و اما اعتراضات در اروپا و امريكا. حتي اگر چنان بدبين باشيم و از طرفي چنان قدرت پيچيده و مخوفي براي سازمان‌هاي جاسوسي غربي متصور شويم كه تمام اتفاقات و اعتراضات غرب را نيز طراحي خودشان بدانيم، به هر حال بايد بپذيريم كه شرايط به جايي رسيده است كه غرب يا آمريكا براي بقاي خودش چاره‌اي جز تحمل چنين هزينه‌ها و ريسك‌هايي نديده است؛ و اين نشانه كوچكي نيست. گرچه چنين فرضي بيشتر به سناريوي فيلم‌هاي تخيلي دهه هفتاد و هشتاد ميلادي مي‌ماند.
واقعيت اين است كه سيستم ليبرال سرمايه‌داري غرب، خود معضل است. شرايط اقتصادي و عملكرد دولتمردان غربي بر مبناي خواست كارتل‌هاي بزرگ مالي و اقتصادي، شرايط را به نحوي رقم زده است كه سيستم از درون در حال انفجار است. اكنون اعتراضات ديگر محدود به چند روز و چند شهر در فرانسه يا انگليس و آمريكا نيست. از سراسر اسپانيا و يونان گرفته تا ايتاليا و از شهرهاي انگليس گرفته تا ايالات و شهرهاي مهم آمريكا و حتي كره جنوبي به عنوان بخشي از جهان تمدني غرب، همه جا ناآرام و در تب و تاب است.
شايد تا مدتي پيش تصور اينكه تمدن غربي چنين ناآرامي و طغيان گسترده‌اي را تجربه كند، چندان منطقي به نظر نمي‌رسيد. اما اين اتفاق واقع شده است.


هيچ بعيد نيست كه سياست‌بازان غربي به هزار ترفند و فريب و تزوير، در نهايت اين خروش و بلواها را بخوابانند، اما شكي نيست كه اين فريادها حكم آتش زير خاكستر را خواهد يافت و روزي دوباره زبانه خواهد كشيد. ممكن است اين طوفان فرونشيند، اما ....

اما، ماجرا چيز ديگري است. نبايد ترديد كرد كه جهان پس از بيداري اسلامي ـ‌هر چند كه با پيروزي كامل و تحقق همه اهداف همراه نباشدـ و جهان پس از جنبش اشغال وال‌استريت و جهان پس از رسوايي سيستم ليبرال سرمايه‌داري با جهان پيش از اين حوادث شگرف، متفاوت خواهد بود؛ چنان‌كه جهان پيش از انقلاب اسلامي ايران با جهان پس از آن كاملاً متفاوت است.
اينها همه حلقه‌هاي يك زنجيره‌اند كه طبق سنت الهي به سرنوشتي محتوم منتهي خواهد شد. ظهور، يك اتفاق دفعي، ناگهاني و بي‌مقدمه نيست. ظهور يك روند يا به اصطلاح فرنگي، يك پروسه است.

"إنّهم يرونه بعيداً و نراه قريباً"

اين نوشته در: خبرگزاري دانشجو
                  پايگاه أين عمّار

برچسب‌ها: بيداري اسلامي، جنبش وال استريت، ليبرال سرمايه‌داري، بحران مالي جهاني، ظهور
+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه 8 آذر1390 | ساعت 0:6 قبل از ظهر | موضوع: "سياست"  | 

روز يكشنبه 22 آبان، خبر درگذشت فرزند محسن رضايي، منتشر شد. به متن زير كه در پايگاه اطلاع‌رساني محسن رضايي و سايت تابناك در ابتداي خبر مربوط آمده است توجه كنيد:
"همزمان با شهادت جمعي از همرزمان محسن رضايي، فرزند ايشان به طرز مشكوكي درگذشت." منظور از همرزمان، شهداي حادثه انفجار پادگان روستاي بيدگنه سپاه است.

سايت تابناك پس از فوت وي مطلبي درباره سرگذشت وي منتشر كرده بود، ولي بعد آن را حذف كرد! اين مطلب به نقل از تابناك فعلاً در پايگاه كارمندنيوز در دسترس است؛ اگر حذف نشود. احمد رضايي هماني است كه سال 77 سر از آمريكا درآورد و مصاحبه‌هايي از وي بر ضد نظام و پدرش، محسن رضايي، منتشر شد. در نوشته مذكور طي ادعايي جالب و قابل تأمل آمده است: "... وي پس از آن وارد دانشگاه تربيت معلم تهران مي‌شود و پس از دو ترم تحصيل در اين دانشگاه، تصميم به ملحق شدن به دايي‌هايش در استراليا و ادامه تحصيل در آنجا مي‌گيرد و او را به آمريکا مي‌برند که پس از گذشت چند ماه از سفر وي به آمريکا، «اف.بي.آي» به وي مشکوک شده و احضار مي‌شود." توجه كنيد: "تصميم به ملحق شدن به دايي‌هايش در استراليا و ادامه تحصيل در آنجا مي‌گيرد و او را به آمريکا مي‌برند." در اين بين، اما مشخص نمي‌شود كه وي چطور "و او را به آمريكا مي‌برند". در ادامه يادداشت مذكور آمده است: "مأموران اين سازمان مدعي مي‌شوند که احمد رضايي از سوي پدرش محسن رضايي مأمور به انجام عمليات تروريستي در آمريکا شده است؛ بنابراين، از او مي‌خواهند به ايران بازگردد يا براي ماندن بايد با رسانه‌هاي آمريکايي مصاحبه تنظيم شده‌ انجام دهد.
احمد رضايي تحت فشار «اف.بي.آي» که مشکلات بسياري براي زندگي وي در آمريکا به وجود مي‌آورند، مجبور به انجام سه گفت‌وگو با رسانه‌هاي آمريکايي مي‌شود و پس از آن هيچ‌گونه مصاحبه‌اي با رسانه‌ها انجام نمي‌دهد." اينكه مصاحبه‌هاي وي بر ضد نظام تحت تأثير فشار بوده باشد، احتمالي بسيار منطقي است، اما دليلي منطقي به حساب نمي‌آيد.


در ادامه ادعاي عجيب و تأمل برانگيز ديگري مطرح مي‌شود: "وي سپس با هدايت محسن رضايي، فعاليت‌هايي را عليه ضدانقلاب انجام مي‌دهد که دستگاه‌هاي امنيتي ايران در صورت صلاحديد مي‌توانند اين فعاليت‌ها را تشريح کنند." جالب‌تر اينجاست كه مشابه همين ادعا در خبر ديگري درباره گمانه‌هاي علت درگذشت وي، آمده است: "برخي از منابع خبري عنوان کرده‌اند که احمد رضايي در حال انجام فعاليت‌هايي عليه ضدانقلاب و دادن اطلاعات به نهادهاي داخل کشور بوده است. وي حتي در ماه‌هاي اخير به خانواده‌اش گفته است که احتمال خطر برايش وجود دارد.
مدافعان اين احتمال که قوي‌ترين گمانه هم هست معتقدند نگاه‌ها [در خصوص علت فوت وي] بيش از همه بايد به ضدانقلاب و دشمنان نظام باشد."
چندان معمول نيست كه سازمان‌هاي اطلاعاتي از اشخاص مشهوري كه طبعاً توجه‌برانگيز هستند به عنوان فعال اطلاعاتي استفاده كنند. مگر اينكه بپذيريم آقامحسن شخصاً يك سري فعاليت‌هاي اطلاعاتي دارند؛ كه البته اين هم بعيد نيست از كسي كه ادعا دارد در اوايل انقلاب و جنگ مملكت را اداره مي‌كرده است!
بماند كه ديگر نكات منتشره در يادداشت مربوط به سرگذشت وي (از قبيل همسر كره‌اي و سفر وي به آمريكا براي ديدن دخترش) ادعاي فعاليت اطلاعاتي را به شدت در جايگاه ترديد قرار مي‌دهد.

بنده درگذشت فرزند جناب آقاي رضايي را تسليت عرض مي‌كنم اما چند سؤال باقي است؛ شايد جناب آقامحسن يا سايت‌هاي وابسته پس از فرونشستن تألمات روحي حاصل از درگذشت عزيزشان پاسخي منطقي براي آن داشته باشند.

1ـ ارتباط شهادت جمعي از فرزندان ملت و پاسداران بي‌نام و نشان سازمان خودكفايي سپاه در پادگان روستاي بيدگنه، با درگذشت مشكوك فررند جناب رضايي در طبقه 18 هتل چهارستاره و مشهور گلورياي دبي چيست؟ آيا نبايد سايت‌هاي وابسته حد متعارفي را براي پاچه‌خاري رعايت كنند؟

2ـ اگر يك شهروند عادي ايراني در خارج از كشور مصاحبه‌هايي بر ضد نظام و شخصيت‌هاي آن مي‌كرد، آيا مي‌توانست پس از چند سال بدون هيچ مشكلي و با اين توجيه كه تحت فشار مصاحبه نموده است به ايران برگردد؟

3ـ اگر فرزند يكي از مخالفان سياسي آقاي رضايي اين‌چنين بين كشورهاي مختلف در رفت و آمد بود و البته چنين اتفاق ناگواري براي او روي مي‌داد، عملكرد خبري سايت‌هاي وابسته به ايشان چه بود؟

و سؤالي كه خيلي‌ها بايد پاسخش را بدهند؛
4ـ چرا فرزندان برخي مقامات از جمله رئيس و دبير مجمع تشخيص تمايل به سير آفاق و حتي ماندگاري در بلاد غرب دارند؟ مگر شما دائماً جوانان كشور را به تلاش براي آباداني كشور و تحمل سختي‌ها براي آينده‌اي روشن دعوت نمي‌كنيد؟ خوب چرا آقازاده‌ها به اين نصايح مشفقانه عمل نمي‌كنند؟ مگر اينكه بپذيريم سير آفاق جناب "م. ه" و مرحوم احمد رضايي و ديگر آقازادگان، براي جمع‌آوري تجارب ديگر كشورها و انتقال تجربيات به پدران محترم براي استفاده در مصالح نظام است!
و اگر مثلاً آقازاده احمدي‌نژاد يا مشايي چنين رويه‌اي داشتند چه بر سرشان مي‌آورديد؟
كاري به مواضع و عملكرد هنري و سياسي بهروز افخمي ندارم؛ روزي كه او از روي هشدار در تريبون مجلس از تمايل پسرش براي اقامت در آمريكا سخن گفت، همين جماعت راست‌مآب چه بر سرش آوردند؟ گويا مرگ تنها براي همسايه خوش است!

آخر سخن آنكه، شايسته نيست با استفاده از فضاي احساسي ناشي از تألمات روحي درگذشت مرحوم رضايي و ابراز همدردي مقامات و مردم، برنامه فرار به جلو طراحي كرد و نه تنها پاسخي به برخي ابهامات نداد، بلكه سابقه فعاليت اطلاعاتي نيز تراشيد.


برچسب‌ها: محسن رضايي، احمد رضايي، انفجار پادگان بيدگنه سپاه
+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه 24 آبان1390 | ساعت 10:14 قبل از ظهر | موضوع: "سياست"  | 

عيدتان مبارك! اين هم عيدي ما؛ غزلي كه صبح عيد غدير خم در تفأل به ديوان حضرت حافظ نصيبم شد:

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی
این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه می‌گویی

مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را
لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی

شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن
تا سرو بیاموزد از قدّ تو دلجویی

تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که می‌رویی

امروز که بازارت پرجوش خریدار است
دریاب و بنه گنجی از مایه نیکویی

چون شمع نکورویی در رهگذر باد است
طرف هنری بربند از شمع نکورویی

آن طرّه که هر جعدش صد نافه چین ارزد
خوش بودی اگر بودی بوییش ز خوشخویی

هر مرغ به دستانی در گلشن شاه آمد
بلبل به نواسازی حافظ به غزل گویي

+  سيد مصطفي خاتمي |  سه شنبه 24 آبان1390 | ساعت 7:56 قبل از ظهر | موضوع: "تفأل به حضرت حافظ"  |